نگاه اول:
یکی از عوامل ارزیابی کیفیت زندگی در شهر میزان نشاط شهروندان و بهانه های موجود در شهر برای شاد زیستن است. در طول زمامداری خودکامه ترین حکومتهای پادشاهی در ایران، این بخش از نیاز جامعه نیز نادیده گرفته نشده است. دلیل آن وجود بهانه های متعدد و مناسبتهای مختلف برای جشن و شادمانی عمومی در تاریخ کهن کشورمان است. برگزاری جشن نوروز و مراسم وابسته به آن مثل چهارشنبه سوری و سیزده بدر، نیمه شعبان و ... از جمله این مراسم عمومی اند. شرح جشن سده در سال ۲۹۱ توسط مرداویج زیاری در اصفهان در تاریخ ضبط است. در دولت صفوی و بویژه از دوره شاه عباس اول جشن نیمه شعبان طی دو هفته برگزار میشده است. تمام مردم شهر در شب نیمه شعبان در میدان نقش جهان حضور یافته و هر خانواده چراغ یا فانوسی به همراه داشته و میدان با پنجاه هزار چراغ روشن میشده است. جشن گلها که با براه اندازی کارناوالی با شکل و شمایل کارناوالهای امروزی در کشورهای غربی و با وسابل روزگار خود همراه بوده و نیز جشن آب پاشان در کنار پل خواجو با حضور همه اقشار مردم و شاه از جمله مراسم دیگر شادی آفرین در دولت صفوی بوده است. اصولا ایده معماریِ عنصری تاسیساتی مانند پل در پل خواجو که حضور مردم را به وسط رودخانه وتا پای آب میکشاند نشاندهنده اهمیت قائل شدن حکومت برای ایجاد حس نشاط در مردم بوده است. اما اجازه دهید چند نونه از تجربیات امروزه خودم را هم بیان کنم:
- در مهرماه سال هشتاد در حاشیه نمایشگاه بینالمللی گفتگوی تمدنها در کنار پل شهرستان، نوازندگان سازهای سنتی دهل و سرنا اقدام به نواختن موسیقی بختیاری کردند. بطور غیر ارادی دو،سه جوان شروع به دست زدن کردند! ناگهان مامورِ... به سمت یکی از آنها هجوم برد و متاسفانه بجای آنکه تذکر دهد یا دست جوان را بگیرد مستقیما یقه و گلوی وی را گرفت و ...
- در نوروز ۹۰ همکاران من در شهرداری هنگام امانت دادن دوچرخه به گردشگران بومی و میهمان در میدان نقش جهان از آنها خواهش میکردند از تحویل دوچرخه به بستگان خانمِ خود خودداری کنند. همکارانم به مردم توضیح میدادند عده ای از افراد تندرو در میدان حاضرند تا به محض دیدن دوچرخه سواری بانوان کل تشکیلات امانت دوچرخه را به عنوان عامل به خطر انداختن ارزشها! جمع آوری کنند!
- در کنار و زیر همان پل خواجویی که یک شاه برای ایجاد محیطی شاد برای مردمش احداث کرده، تا چند سال پیش، مردان، اعم از پیر و جوان گرد هم جمع میشدند و به نوبت اقدام به خواندن آوازهای سنتی میکردند. ایستادن خانواده ها در اطراف ایشان و گوش سپردن به این آوازخوانی از تفریحات مردمی بود که به پل خواجو مراجعه میکردند. سه، چهار سال پیش یک روز صبح هنگام مراجعه به اداره از رادیوی خودرو شنیدم فرمانده محترم نیروی انتظامی اصفهان سگ گردانی، دوچرخه سواری بانوان و آوازخوانی زیر پل خواجو را از مصادیق رفتار مجرمانه! اعلام و نسبت به برخورد نیروی انتظامی با اینگونه افراد خبر داده است!
- جریان پارک آب و آتش تهران به عنوان یکی از نقاط سیاه! عملکرد شهرداری تهران در رابطه با فعالیتهای عمومی در پارکها در تاریخ ثبت خواهد شد! جالب آنکه چندی بعد مراسم جنگ بالشها در صد و پانزده شهر جهان برگزار و ...


- همه ما نوع نگاه مردم به چند جوان که در خیابان، اتوبوس یا دانشگاه و ... در حال شوخی و خنده باشند را دیده ایم گویی شاد بودن از گناهان محسوب میگردد. خاطره ای از شهید بهشتی نقل شده که در زمان دبیرستان، کسی که سمت مربی مذهبی برای ایشان داشته باستناد به آیه قرانی«لا تفرح، ان الله لایحب الفرحین۱» به مذمت شاد زیستن از منظر دین اشاره کرده و ایشان ودوستانشان را از خندیدن منع میکرده است.شهید بهشتی میفرمایند پس از سالها که خود متخصص علوم دینی شده اند به شأن نزول آیه پی برده و اتفاقاً به لزوم شاد بودن مردم تأکید داشته اند.
- رنگ بندی عناصر و اجزاء محیط شهری مانند رنگ غالب لباس مردم، مصالح بکار رفته در نمای ساختمانها، رنگ غالب خودروها و ... همگی به افزایش روح افسردگی در شهر دامن میزنند...
نگاه دوم:
همه ما تجربه حضور در گورستان شهر برای مراسم تدفین یا هفتم، چهلم یا سالگرد فوت آشنایانمان را داریم. صرف نظر از مراسمی که متوفی شخص بسیار عزیزی مانند جوان یا کسی که وابستگی شدید روحی بین او و خانواده اش باشد در بقیه موارد و بویژه در مراسم چهلم و سالگرد که زمان بیشتری از داغ وارده گذشته باشد، حضور در گورستان به بهانه ای برای با هم بودن دوستان و اقوام تبدیل شده است. وجود عاملی مانند مصیبت از دست دادن عزیز، سبب ایجاد حس عمیق همدردی و همراهی بین افراد حاضر در محل میگردد. پس از گذشت زمان اندکی از شروع مراسم، اندک اندک سردی حاکم بر جو محیط برچیده شده افراد در دسته های چند نفری گرد هم جمع شده به گپ زدن میپردازند. اگر خانواده متوفی دیگری در آن نزدیکی باشند از هردو طرف به خانواده طرف دیگر نذوراتی مانند خرما بستنی و .. تعارف میشود و تعامل بوجود آمده بین افراد دامنه گسترده تری بخود میگیرد. وجود فضای سبز مناسب و محلهایی برای نشستن و گپ زدن، دیدن سایر خانواده ها، امکانات رفاهی مثل سرویسهای بهداشتی، جای مناسب پارک خودرو و جالب تر اینکه وجود امنیت در عین عدم حضور نیروی انتظامی همه و همه (ودر غیاب فضاهای اصیل شهری در شهرهایمان) به ایجاد فضای مناسبی برای باهم بودن و گذران وقت: همان فلسفه خلق فضای شهری! کمک میکند. برایم جالب است که تاکنون، از گورستان به عنوان یکی از بومی ترین فضاهای شهری برای ایرانیان! در مدارک حرفه ای ذکری به میان نیامده است!
پانوشت۱: شادی مکن که خداوند شادی کنندگان را دوست ندارد. سوره قصص آیه ۷۶. این جمله روی صحبت قوم قارون به وی است که وی را از شاد بودن وغرور نسبت به دارائیش بر حذر میداشتند.
پانوشت۲: تصاویر بالا از رجا نیوز و مشرق نیوز برداشت شده است.
یکی دو سال پیش چند تا عکس از هنرمندی که نام و نشانش یادم نیست دیدم که با ریختن رنگ در کاسه توالت فرنگی و کشیدن سیفون و در لحظه تخلیه رنگ و آب، از ترکیب بندی طبیعی ایجاد شده عکس گرفته بود!:



امروز هم چند اثر زیبا از "لوکا کلیکواچ" دیدم که با ریختن رنگ غلیظ در آب تصاویری خارق العاده و سورئال از لحظه ترکیب رنگ و آب در پس زمینه ای تیره و با نورپردازی مناسب خلق کرده، تصاویری که آدم رو به یاد داستانهای اسرارآمیز زندگی زیر دریا میندازه:




پانوشت: منبع تصاویر سری اول را فراموش کرده ام اما تصاویر سری دوم از http://designfolio.co.nz/_blog/Design_Folio_NZ/post/Ink_Photographs_by_Luka_Klikovac/#_ برداشت شده.
:First life, then spaces, then buildings
the other way around never works
Jan Gehl
دیشب برای خریدن ماهی قرمز و شیرینی و ... رفتم بیرون. هرجا برای خرید رفتم موقع خداحافظی فروشنده ها از صمیم دل سال نو رو به خریدارا و از جمله من تبریک میگفتن و آرزوی سال خوبی برای هم میکردن. با خودم گفتم وقتی مردم برای هم خوبی آرزو کنن، وقتی مردم دلهاشون با هم باشه هیچ ظلمی نمیتونه پایدار باشه و هیچ ظالمی نمیتونه مردم رو از هم جدا و قلبهای مارو پژمرده کنه... و اینکه این فرهنگ غنی ایرانیه که باعث نزدیکی دلهای ما به هم دیگه اس...
سال نو مبارک!

در یک ارزیابی که توسط آرک دیلی انجام شده به این نتیجه رسیدن که درصد فعالیت خانمهای معمار نسبت به سال ۲۰۰۹ کمتر شده: ۲۱٪ سال ۲۰۱۱در برابر ۲۸٪ سال ۲۰۰۹. از ۶۷۱ خانم معماری که در این ارزیابی شرکت کردن ۴۸ درصد آرشیتکت، ۸ درصد دستیار و ۲۴ درصد دانشجوی معماری بودن. بعضی از این خانمها: (۸۰٪) دلیل کم شدن فعالیتهای حرفه ایشون رو وجود بچه ها و گرفتاریهای ناشی از بچه داری بیان کردن، بعضیهاشون: (۴۸٪) معتقدن اگه مرد بودن بهتر تو شغلشون پیشرفت میکردن و بعضی دیگه: (۶۳٪) تبعیض جنسیتی رو عامل ناکامی حرفه ای عنوان کردن!
اما اونچه مهمه این که آرک دیلی در ادامه به بررسی تاریخ حضور زنان معمار وشهرساز در عرصه های حرفه ای مثل نویسندگی، تحصیل، جوایزی که برنده شدن، اولین موفقیت در یک عرصه حرفه ای، بنیانگذاری تشکل یا انجمن حرفه ای، بردن جایزه پریتزکر، و موفقیتهایی که در ارتباط حرفه ای با شخص دیگری به اون نائل شدن رو بررسی کرده و این دیاگرامها رو تهیه کرده! بخونین؛ جالبه! مثلا اولین بار در سال ۱۸۷۱ دانشگاهها اقدام به پذیرش خانمها در رشته معماری کردن یا در ۱۸۸۸ اولین بانوی آرشیتکت آمریکایی، شروع به فعالیت کرد و .... همینطور دیدن نام "هریت بیچر استو" نویسنده کتاب "کلبه عمو توم" تو این نمودار برام جالب بود:

توی اسامی معمارهای توی دیاگرام دنبال اسم خانم فرشید موسوی میگشتم، دیدم در آخر یه توصیه از قول ایشون نقل کرده که: دنیا همونطوریه که شما بهش نگاه میکنین. اجازه ندین دیدگاههای کس دیگه ای بجای شما دنیاتون رو بسازه!
پانوشت: این مطلب از http://www.archdaily.com/216844/infographic-women-in-architecture/?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+ArchDaily+%28ArchDaily%29 برداشت شده
معیارهایی که در نمودار اول مورد بررسی قرار گرفته عبارتند از:
قدرت اقتصادی
سرمایه های فیزیکی و انسانی
بنگاههای مالی و بازرگانی
جاذبه های اجتماعی، زیست محیطی و جهانی.
در نمودار دوم هم جایگاه شهرها از نظر هزینه زندگی نمایش داده شده است:

پانوشت: این مطلب از http://archinect.com/news/article/41432967/daily-chart-where-the-living-is-easier برداشت شده است.

شاید وقتی به ابزار ترسیم و خلق آثار نقاشی فکر کنیم این تصور در ما ایجاد بشه که ابزار نقاشی همان وسایل معمول و مرسوم مثل قلم مو، مداد، پاستل و ... باشه؛ اما حتی لئونارد داوینچی هم برای خلق بعضی از شاهکارهاش از تکه سنگ یا زغال سنگ استفاده میکرد. یه هنرمند چینی هست که از هرچیزی که دم دستش باشه برای تهیه اسکیسها و طرحهاش استفاده میکنه! هر چیزی! مثل لوازم آشپزخانه، تخم گل آفتابگردان، سس کچاپ، شیر و نمک! آخرین اثرش پرتره یه ستاره پاپ تایوانیه که با استفاده از اثر ته فنجون آغشته به قهوه تهیه کرده:

پانوشت: این مطلب از http://www.core77.com/blog/fine_art/red_hongs_no-utensil_drawing_skills_21994.asp برداشت شده
- برنامه نویس و مهندس
یک برنامهنویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوایى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. برنامهنویس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشم هایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامهنویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامهنویس بازى کند.
برنامهنویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» برنامهنویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامهنویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.
پا نوشت: این مطلب از fa.wikipedia.org/wiki/داستان_کوتاه برداشت شده است.
این پروژه، نمای یک بنای اداری تجاری سه طبقه در خیابان ملک است که اخیرا طراحی آن به من ارجاع شد. روبروی این بنا، ساختمانی در حد نازک کاری وجود دارد که ظاهرا وجود آن باعث شده بود مالک به نمای ساختمانش حساسیت نشان دهد. بنابراین میباید به نحوی کار میکردم که ساختمان خود را به بهترین نحو از زمینه جدا کرده و تبدیل به بنای شاخصی شود. تصمیم گرفتم نما را با دو پوسته آجری نرم و یک حجم سبک شیشه ای کار کنم. از آنجا که در طرح معماری، آبدارخانه واحدهای تجاری در قسمت پخ پیش بینی شده بود و قاعدتا باید در نما به نصب کابینت ها در پشت سطح شیشه ای توجه میکردم تا شفافیت نما تبدیل به نقطه ضعف نشود تصمیم گرفتم تا ارتفاع ۹۰ سانتیمتری از کف هر دو طبقه بالا را بجای شیشه از پلکسی گلاس سفید بپوشانم تا هم سبکی مورد نظر حجم در این قسمت را تامین کند و هم آلودگی احتمالی بصری ناشی از نصب کابینتها را مانع شود. برای اینکه این قسمت تبدیل به دو نوار سفید رنگ نامناسب نشود در سایر قسمتهای حجم شیشه ای هم بطور تصادفی از پلکسی استفاده کردم. برای قسمت راه پله از نوارهای مشکی که بوسیله قوطی ۲*۶ ساخته میشود استفاده کردم و برای اینکه با بقیه نما بیگانه نباشد دو سطح آجری با آن ترکیب کردم. در طبقه همکف که تجاری است از ورق کامپوزیت نوک مدادی استفاده کردم تا درخشندگی و جذابیت حاصل از تنوع رنگی ویترین را دو چندان کند.










امروز دکتر گلکار صحبت جالبی را سر کلاس مبانی طراحی شهری ۲ عنوان کرد. از قول رییس سازمان عمران یکی از شهرهای استرالیا شرط انتخاب مشاور برای پروژه های طراحی شهری را ارائه رزومه ای مبنی بر آنکه نشان دهد مشاور طی ده سال گذشته چه جایگاهی داشته است دانست. به عبارت دیگر برای سازمان عمران مهم است که شرکتی که قرار است در انجام پروژه ها ورود داشته باشد آیا توانایی ارتقاء جایگاه خود به لحاظ فنی و مالی را داشته است یا نه؟! و میزان این توانایی چقدر است؟! این، درس مهمی برای من محسوب میشود. اینکه طی سالهای گذشته چه تغییری، چه ارتقایی در موقعیت حرفه ای و حتی فردی ام داشته ام و چشم اندازی که برای آینده نزدیکم و آینده بلند مدت تَرَم متصورم چه جایگاهی است.....

در تجربه حضور در بافت های دست نخورده شهرهای قدیمی مانند قسمت هایی از بافت شهرهای یزد و کاشان احساس خوشایند و آرامش بخشی نصیب مان می شود: همان احساسی که هنگام گوش سپردن به قطعه ای از موسیقی ایرانی تمام وجود آدمی را فرا میگیرد. هنگامی این اثر خوشایند بیشتر خود را نشان می دهد که لختی چشمانمان را بسته و خود را در میان یکی از خیابان های معمولی شهرمان تصور کنیم. در لحظه ، حسی از آشوب، ناامنی و بی نظمی، حسی شبیه ترس همراه با اضطراب جای آن آرامش را پر میکند و ضربان قلبمان شدیدتر می شود.
علت خوشایندی روانی حضور و زندگی در بافت های قدیمی شهرهای ایران و علت ماندگاری ذهنی آن ها چیست؟ به عبارت دیگر چه چیزی سبب ایجاد کیفیت و ارزش این بافت ها میگردد؟ برای پاسخ میتوان به کیفیت های ذاتی محیطی موجود از یک سو و برداشت فضاهای ذهنی، ادراکات و احساسات افراد اشاره نمود. یکی از کیفیاتی که در محیط های ذکر شده به کمال دیده میشود کیفیت تنوع است. تنوع (Variety)، آنجا که به حضور عناصر متعدد در محیط مربوط است و گوناگونی (Diversity)، آنجا که به وجود گونه های مختلف و متفاوتی از یک عنصر، کاربری یا ساختمان بر میگردد، از ویژگی هایی است که باعث ارتقاء کیفیت محیط خواهد شد. معهذا علیرغم وجود مجرد این کیفیات در محیط زندگی امروز ما، آنچه که محصول نهایی است فضایی فاقد کیفیت هماهنگی و حتی هویت است و اغتشاش ذهنی و بصری نتیجه ای است که با حضور در این محیط گریبانگیر میگردد. وجود این کیفیت (تنوع) ، در عناصر معنایی عام دارد. به عبارت دیگر همه عناصر عینی در اطراف ما، پذیرنده این ویژگی هستند و به همین نسبت در همپیوندی عناصر گوناگون خطر ابتلا به اغتشاش وجود دارد. متأسفانه مرز بین تنوع و اغتشاش همواره مخدوش بوده و از این جهت متخصصین رشته در پی بیان معیارهایی برای آن برآمده اند. بطور مثال برای ایجاد تنوع در جداره ها از اصولی نظیر پیوستگی کالبدی، تباین و ... استفاده میشود. اما با ایجاد تباین شدید و عدم وجود پیوستگی مناسب کالبدی، کیفیت بصری و روانی محیط پایین آمده و در راستای اصلاح آن بحث محصوریت و ارائه الگوهایی برای تعیین درجات آن مطرح می گردد. به بیان دیگر راهکارهایی که در زمینه ی اصلاح موضوع مطرح میگردد غالبا به یکی از عوامل موجد تشتت و نابسامانی بصری می پردازد و سایر عوامل به فراموشی سپرده می شود و اصولا از این موضوع غفلت می شود که "مجموع" عناصر، عوامل و نیز شرایط است که بوجود آورنده اغتشاش مورد بحث می گردد.
این موضوع در تمام مقیاس های حوزه عمل طراحی شهری به چشم میخورد. در اثر توسعه های کالبدی شهرها در گذشت زمان و بویژه در دوران متأخر (بعد از دوره ی پهلوی اول) و به دلیل تحولات عمده ی فنی ، اجتماعی و اقتصادی، تنوع کالبدی به سمت اغتشاش کالبدی پیش رفته است. از عرصه های کالبدی که نمونه مناسبی برای پرداختن به این موضوع تلقی می شود میتوان از خیابان های بافت مرکزی – قدیمی شهر تهران نام برد.در حقیقت در چنین عرصه هایی عنصر زمان نیز در بروز نوع جامع تری از تنوع وارد می شود.
در تحقیقی که برای درس مبانی طراحی شهری به راهنمایی دکتر کورش گلکار تنظیم گردیده ابتدا به تبیین واژه "کیفیت" بطور عام و نیز "کیفیت تنوع"، همچنین تفاوت دو واژه Diversity و Variety، مطالعه ی مبانی نظری و مفاهیم شکل دهنده و عناصر سازنده تنوع پرداخته و بر این اساس تلاش بر تبیین معیارهایی به منظور تعریف و تشخیص آن کیفیت قرار میگیرد. این معیارها به نحوی بیان می گردد که بتوان بر اساس آن "تنوع" را شناسایی و ارزیابی نمود و تبیین آن با مطالعه، بررسی و تحلیل مبانی نظری معماری و شهرسازی و قوانین بصری صورت گرفته است. در نهایت ضمن بررسی آثار مثبت ناشی از "کیفیت" تنوع از جمله هویت و وحدت به "ضد ارزش" اغتشاش و آشفتگی به عنوان ناهنجاری موجود در محیط پیرامون با امعان نظر به نمونه موردی خیابان ناصر خسرو پرداخته شده است.
کلمات کلیدی: کیفیت، تنوع، وحدت، هماهنگی، نظم، اغتشاش، هرج و مرج






تجربه حضور در دانشگاه شهید بهشتی سرشار از آموزه هاست. یکی از آخرین آنها به امتحان درس مبانی جامعه شناسی بر میگردد. روز شنبه این هفته اتفاق جالبی سر امتحان این درس افتاد: استاد درس، دکترپرویز پیران به عنوان یکی از سوالات، متنی شامل مناظره دو نفر: پیمانکار و مشاور را ذکر و خواسته بود بیان کنیم چرا این مناظره حتما میباید در ایران اتفاق افتاده باشد. تقریبا همه، تحلیل های مفصلی در باره موضوع نوشته بودند....
شخصی سوار بر بالن در حرکت بود. ناگهان به یاد آورد قرار بسیار مهمی با کسی دارد. از آنجا که دقیقا نمیدانست کجاست بنابراین ارتفاعش را کم کرد و از شخصی بر روی زمین پرسید: من با کسی قراری دارم آیا شما میتوانید بگویید کجا هستم و چگونه میتوانم به موقع به قرارم برسم؟ آن مرد پاسخ داد: شما الان در ارتفاع 6 متری سطح زمین و در عرض جغرافیایی 35،14،52 و طول جغرافیایی 52،26،17 قرار دارید. مرد بالن سوار پرسید: آیا شما مشاور هستید؟ و مرد گفت بله از کجا با این دقت توانستید شغل مرا حدس بزنید؟ مرد بالن سوار گفت اطلاعات شما بسیار دقیق بود، ولی کمترین فایده ای برای من نداشت. زیرا به من نگفتید برای اینکه به قرارم برسم باید به کدام طرف بروم ودقیقا کی به قرار خواهم رسید! مشاور گفت: آیا شما پیمانکار هستید؟ و مرد بالن سوار گفت: بله شما از کجا توانستید به شغل من پی ببرید؟ مشاور گفت: به این دلیل که شما بدون اینکه بدانید به کدام سمت و چگونه حرکت کنید اقدام کرده اید و مسئولیت این ضعف خودتان را هم بر دوش دیگران قرار میدهید!
جوابی که من نوشتم به نظر خودم کامل و تحلیلی بود! با تحلیل جمله به جمله این متن به مواردی میرسیم که از باب اختصار به قسمتهایی از آن اشاره میکنم:
-اولا به نظر میاید بهتر است "سیستم مدیریتی" ما به جای پیمانکار به عنوان بالن سوار می آمد. چون پیمانکار مجری طرح ارائه شده (جه خوب و چه بد) است ونقش تعیین کننده ای در فرایند تصمیم گیری و راهبری ندارد.
-در جمله اول، شخص، "در حین حرکت" به یاد میاورد که قرار "بسیار مهمی" دارد. این امر نشان دهنده عدم حس مسئولیت و بی توجهی اوست. اینکه خودش هم نمیدانست کجاست نشان دهنده ضعف اطلاعات اولیه اش برای اقدام است.
-وقتی که ارتفاعش را کم کرد به اولین شخصی که رسید راهنمایی خواست، حال آنکه صلاحیت فرد برای راهنمایی، مورد بررسی قرار نگرفته بود.
-مشاور بدون در نظر گرفتن اطلاعات مورد نیاز فرد صرفا به ارائه اطلاعات محض و خام اقدام کرد. این همان اتفاقی است که غالبا در سیستم مشاورین ما میفتد و اندوخته های آکادمیک خود را بدون همسازی با واقعیات به کار میبرند.
-پیمانکار(و به نظر من سیستم مدیریتی) بدون کسب اطلاعات تکمیلی به همان اطلاعات ناقص اکتفا و آن را مبنای قضاوت خود در مورد بی فایده بودن مشاوره قرار داد. همان اتفاقی که غالبا در کشور ما تکرار و به تعویض پی در پی مشاورین برای یک پروژه می انجامد.
-در پایان مشاور هم با فرافکنی و راهبرد فرار به جلو، همان راهبرد مرسوم و کارا در کشورمان، سعی کرد ضعف خود در مشاوره صحیح را به پای ایرادات سیستماتیک پیمانکار (و باز به نظر من سیستم مدیریتی) بیاندازد.
موارد دیگری هم در توجیه وقوع این رویداد در برگه امتحان نوشته بودم که ذکر آن باعث تطویل بحث میشود. معهذا با حس پیروزمندانه ای از تحلیلی جانانه برگه را تحویل دکتر دادم و به خوابگاه رفتم. در طول مسیر به موضوع سوال و تطبیق آن با تجربیات خودم فکر میکردم. از آنجا که شب قبل امتحان مشغول درس خواندن! بودم کمی خوابیدم و جالب آنکه موقع بیدار شدن موضوع کماکان در ذهنم بود. وطی چند ثانیه به کند ذهنی خودم پی بردم که چه آسان پاسخ منطقی و دو،سه کلمه ای این سوال را با تحلیل به خیال خودم منطقی جایگزین کرده ام! به سایت خوابگاه رفتم و ای-میلی با این مضمون به دکتر پیران نوشتم:
جناب آقای دکتر با سلام. سوال امتحان شما ذهن من را تا الان درگیر کرده! پاسخ بسیار ساده بود: از روی طول و عرض جغرافیایی میشد تشخیص داد که این مکالمه قطعا در ایران اتفاق افتاده! باید بگویم من و تمام کسانی که به این موضوع بی توجهی کردیم هم، در ایران زندگی میکنیم و در آینده یا مشاور خواهیم بود یا پیمانکار!
پانوشت: اعداد طول و عرض حدودی است و نزدیک به اعداد آمده در سوال است!
روز بیست و سوم آذر با بچه های طراحی شهری شهید بهشتی و با همراهی دکتر ذکاوت و دکتر پندار، برای بازدید از بافت قدیمی شهر گرگان به سفر سه روزه ای رفتیم. بافت و معماری قدیمی شهر گرگان مانند بافت قدیمی همه شهرهای ایران از هویت و کاراکتر ویژه و منحصر به فردی برخوردار است. در این شهر هم، معماری(اصیل) به کمال در همسازی با اقلیم و طبیعت قرار گرفته و همین مساله موجد هویت ویژه اش شده است. در گرگان میزان بالای بارندگی سبب رطوبت بالا و سرسبزی محیط شده و این مسئله بطور مستقیم و غیر مستقیم در فرم و منظر آن تاثیر گذاشته است:
-احداث سقف ها بصورت شیروانی با پیش آمدگی نسبت به بدنه ساختمانها
-استفاده زیاد از چوب در سازه و تزیینات
-ارتفاع گرفتن ساختمان به منظور استفاده از جریان هوا در تهویه ( بر خلاف راهکار گودال باغچه در نواحی مرکزی). این موضوع سبب ایجاد خط آسمان متنوع با فراز و فرودی هماهنگ در طول گذرها شده است.
-استفاده از آجر پخته به منظور کاهش جذب آب ناشی از بارش باران و کج باران ها (بر خلاف استفاده از خشت خام در نواحی مرکزی)
-حضور رنگ قرمز سفالهای سقف در ترکیب با سبزینگی طبیعت
-استفاده بسیار کم از کاشی کاری که سبب شده تونالیته غالب رنگهای موجود در زمینه بافت به شدت هماهنگ و دلنشین گردد. به عبارت دیگر بر خلاف شهرهای نواحی مرکزی که کمبود رنگهای آبی و سبز در طبیعت، با رنگهای فیروزه ای و نیلی کاشی ها جبران میشود در گرگان بدلیل وجود کافی رنگهای سرد در طبیعت عناصری با رنگهای گرم مثل آجر و سفال بام تعادل رنگی محیط را تامین میکند.
طبیعت گرگان بطور غیر مستقیم نیز معماری این شهر را واجد هویت کرده است. وجود درختان سرو، درختان نارنج، و نیز خزه ها، سرخسها و سایر گیاهان خودرو که روی کف فرشها، بین بند آجرها، روی لبه دیوارها و لابلای سفالهای قرمز بامها روییده اند تصویر منحصر به فردی از معماری گرگان در ذهن باقی میگذارد.
نکته دیگری که توجه من را جلب کرد نام آبادیهای مناطق شمالی بود که با نام روستاهای قسمتهای مرکزی ایران متفاوت است. نامهایی مانند اُلنگ، ایلوار، نوکنده، تِلور! در حالیکه وقتی از اصفهان به سمت نایین و یزد برویم نام روستاها معمولا شامل "نام شخص" وپسوند "آباد" است: علی آباد، حسن آباد، محمد آباد وحتی نام نسوان مانند بهجت آباد و زینت آباد! البته این نشان از منشاء و نحوه شکل گیری این روستاها دارد که با تحمل مشقت و سختی و عرق جبین، با حفر قنات یا احیا چشمه ها توانسته اند این مناطق را در دل کویر آباد کنند. در کتاب شهرنشینی در خاور میانه نوشته وینسنت فرانسیس کاستلو ترجمه دکتر پرویز پیران میخوانیم:
در دره ها و زمینهای مرتفع شمال زاگرس و سلسله جبال البرز در کوههای منفرد مرکزی در تزرجان و در کوه تفتان بلوچستان، مانند تمامی نقاط مرتفع خاورمیانه، ظاهرا بی آبی و حاصلخیزی، در کنار هم، امری همیشگی و ماندگار است که در مقایسه با جلگه های کم ارتفاع مشخص تر میشود.لیکن این امر مهم است که تاثیر صوری مشاهده ردیف درختان تبریزی، بیشه های بادام و باغهای زردالو و کشتگاههای مسطح... نباید رهگذران را بدین باور برساندکه روستاییان از وفوری نعمت برخوردارند. حتی گستردگی تولید موجود صرفا از طریق کار یدی طاقت فرسای بی مزد به کف آمده است ... تناقض وفور ظاهری و فقر واقعی در اینجا نهفته است!










چند وقت پیش، یکی از دوستان مجری، درمورد میزان دستمزدی که برای طراحی میگیرم سوال کرد. ظاهرا قرار بود ساختمانی را برای شخصی بسازد و موضوع قراردادش کلیه اقدامات از جمله تهیه طرحها(طرح معماری، سازه و تاسیسات برقی و مکانیکی)، اخذ پروانه از شهرداری و اجرای ساختمان بود. البته مبلغ اعلامی از طرف من مورد پذیرش او قرار نگرفت و موضوع تمام شد. چند ماه بعد همان دوستم دوباره تماس گرفت و گفت ساختمانی در دست اجرا دارد و در مرحله قالب بندی سقف اول است. میخواست نمای آن را برایش طراحی کنم تا در همین مرحله قالب بندی را بر اساس نمای پیشنهادی انجام دهد. وقتی سر پروژه حاضر شدم با توضیحاتی که دوستم داد حس کردم همان پروژه ایست که بابت طراحی اش با من تماس گرفته بود! موقعی که پلان را دیدم از کیفیت آن متاسف شدم چون زمین کاملا خوش قواره بود و امکان طراحی بهتر وجود داشت. کارفرما که از آقایان وکلا بود و از طرح ناراضی، خواست علاوه بر طرح نما اصلاحیه ای برایش آماده کنم. البته ستونها و تمهیدات سازه ای برای آسانسور اجرا شده بود و حتی امکان تغییر جهت گردش پله هم وجود نداشت. با اینحال همراه با طرح نما طرح اصلاحی پلان را هم برایش آماده کردم. از جمله مسایلی که در پلان قبلی دیده میشد درهم آمیختگی مرزهای عرصه های زندگی، نامشخص بودن هندسه فضاها، ابعاد نا مناسب آنها و...بود البته موضوع دیگری که کارفرما بعد از دیدن طرح من به آن اشاره داشت این بود که خانمش از اینکه خانه ای با این مساحت حتی یک بالکن هم نداشت ناراضی بود. بنابراین از اینکه بالکنی پشت آشپزخانه تعبیه شده بود احساس رضایت کرد.
مسئله ای که در نما با آن مواجه بودم عدم قرار گیری ورودی در قسمت دستگاه پله بود بدین ترتیب که محور ورودی بر محور ارتفاعی سرپله در حجم منطبق نبود. علاوه بر آن پیش آمدگی ساختمان در گذر در محل دستگاه پله قطع میشد و عملا نمای شرقی به ۳ بخش تقسیم میشد. اقداماتی که در طرح انجام دادم منجر به تعریف و تشخص ورودی و پیوستگی بدنه شرقی شد. ضمن اینکه بوسیله یک پوسته منحنی، از تورفتگی حجم در قسمت دستگاه پله برای هدایت بصری به سمت ورودی استفاده کردم. توجه به تابش نور غرب هم نباید نادیده گرفته میشد:
پلان اولیه:
طرح اصلاحی:

ایده حجمی اولیه:

طرح نهایی:








